قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1021

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال هفتادم از رحلت خير البشر از جمله وقايع اين سال مخالفت عبد الرحمن بن محمّد اشعث با حجّاج بود . منشأ اين مخالفت آن بود كه روزى حجّاج با او گفت : اى عبد الرحمن عجب ظاهرى دارد به امور خوب آراسته . عبد الرحمن گفت : امّا باطنى دارم از مهلكات رديّه پيراسته . و هنوز مجلس حجّاج منعقد بود كه عبد الرحمن برخاست . بعد از آن از شعبى ، كه يكى از خواص و حاضران مجلس بود ، پرسيد : امير در غيبت من چه گفت : شعبى جواب داد : با تو گويم مشروط به آنكه اين راز را مخفى دارى . عبد الرحمن در آن باب سوگند خورد . شعبى گفت : امير چنين فرمود كه هرگز من به عبد الرحمن نگاه نكردم كه ميل گردن زدن او نداشتم . « 1 » عبد الرحمن چون اين سخن بشنيد گفت : به خدا سوگند كه من چندان سعى كنم كه رگ گردن او بريده شود . پس از آن روز باز عداوت حجّاج در خاطر خود مىداشت تا آنكه خبر كشته شدن شريح بن هانى و فوت عبيد اللّه بن ابى بكيره به حجّاج رسيد و حجّاج صورت واقعه معروض عبد الملك گردانيد و در دفع آن حادثه از ضمير او استفسار نمود . عبد الملك در جواب حجّاج نوشت : ما صلاح و فساد خراسان توابع او را به رأى متين تو گذاشته‌ايم به هرچه عقل تو تقاضا كند عمل نماى . چون جواب ابن مروان به حجّاج رسيد مقرّر كرد كه عبد الرحمن بن محمّد اشعث با چهل هزار مرد كارديده « 2 » بايد كه متوجّه سيستان شود و در آنجا توقّف ناكرده

--> ( 1 ) . طبرى از قول شعبى گويد : « چون حجاج او [ - عبد الرحمن ] را بديد ، گفت : « راه رفتنش را ببين ! به خدا قصد كردم كه گردنش را بزنم . » ؛ تاريخ طبرى ، ج 8 ، ص 3670 . شعبى منسوب است به شعب همدان و اسم او عامر بوده است . حسن بصرى در حقّ وى گويد : ما رأيت أفقه من الشعبى . ( - فقيه‌تر از شعبى نديده‌ام . - و ) . ( 2 ) . اين سپاه در تاريخ به نام جيش الطّواويس مشهور است . مؤلف تاريخ سيستان در علّت تسميه مىنويسد : « همه ، -